تبليغاتX
اندکی صبر......سحرنزدیک است....
اندکی صبر......سحرنزدیک است....

از گل وا شده در دورترین نقطه‌ی دشت

    به تو ای دوست :...سلام............

       حالت آیا خوب است؟...................

         روزگارت آبیست؟..........

همه اینجا خوبند.....نی لبک می‌خواند........قاصدک می‌رقصد......

    ...............باد عاشق شده است...............

....فکر من باش که من فکر توام............

نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 23:0 توسط فرخنده و مریم|

آدمهای ساده را دوست دارم.

همان ها که بدی هیچ کس را باورندارند.

همان ها که برای همه

لبخنددارند.

همان ها که همیشه هستند،

برای همه هستند.

آدمهای ساده را

باید مثل یک تابلوی نقاشی

ساعتها تماشا کرد؛

عمرشان کوتاه است.

بسکه هر کسی از راه می رسد

یا ازشان سوءاستفاده می کند

یا زمینشان میزند

یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.

آدم های ساده را دوست دارم.

بوی ناب

“آدم” می دهند

میدانی چرا آدم های ساده را دوست دارم

چرا  بوی ناب آدم می دهند

می دانی

آدم های ساده

ساده هم عاشق می شوند

ساده صبوری می کنند

ساده عشق می ورزند

ساده می مانند

اما سخت دل می کنند

آن وقت که دل می کنند.....، جان می دهند

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:47 توسط فرخنده و مریم|

خداحافظ عزیز من حلالم کن زمین گیرم

 نمیدانم چه تاریخی ولی یک روز میمیرم

نمی خواهم دلت تنگ غروب خسته ام باشد

 اگر حتی جوان مردم بگو پیش خودت پیرم

حلالم کن اگر روزی شبی یکوقت ناغافل

تو را رنجانده ام از خود نگو که از تو دلگیرم

چه شبهایی که عشق تو نمک پاشیده بر زخمم

 من از غریبی ها ، از عشق از زندگی سیرم

 اگر مردم شدم یک روح سرگردان و آواره

غروب هرشب جمعه سراغی از تو میگیرم

 شدم مجنون نمیدانم تو هم لیلی من هستی

سکوتی تلخ .... میدانم جوابم را نمیگیرم

یقین دارم وفاداری ولی باز من میترسم

 از اینکه ناگهان روزی بگویی از تو هم سیرم

خداحافظ نگاهم کن همین یک لحظه آخر

 نمی دانم چه تاریخی ولی من بی تو میمیرم.....



نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 2:9 توسط فرخنده و مریم|

خداحافظ گل لادن .تموم عاشقا باختن

ببین هم گریه هام از عشق .چه زندونی برام ساختن

خداحافظ گل پونه .گل تنهای بی خونه

لالایی ها دیگه خوابی به چشمونم نمی شونه

یکی با چشمای نازش دل کوچیکمو لرزوند

یکی با دست ناپاکش گلای باغچمو سوزوند

تو این شب های تو در تو . خداحافظ گل شب بو

هنوز آوار تنهایی داره می باره از هر سو

خداحافظ گل مریم .گل مظلوم پر دردم

نشد با این تن زخمی به آغوش تو برگردم

نشد تا بغض چشماتو به خواب قصه بسپارم

از این فصل سکوت و شب غم بارونو بردارم

نمی دونی چه دلتنگم از این خواب زمستونی

تو که بیدار بیداری بگو از شب چی می دونی

تو این رویای سر دم گم .خداحافظ گل گندم

تو هم بازیچه ای بودی . تو دست سرد این مردم

خداحافظ گل پونه . که بارونی نمی تونی

...طلسم بغضو برداره .از این پاییز دیوونه خداحافظ .....!

خداحافظ همین حالا، همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین، به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده اس

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده اس

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رؤیا ها

بدونی بی تو و با تو، همینه رسم این دنیا

خداحافظ خداحافظ

همین حالا

خداحافظ


نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 23:2 توسط فرخنده و مریم|

خدا را شکر که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند ، این یعنی اینکه غذایی برای خوردن دارم 

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم ،این یعنی توان سخت کار کردن را دارم 

خدا را شکر که باید زمین بشویم و پنجره ها را تمیز کنم ، این یعنی خانه ای دارم .

خدا را شکر که باید ریخت و پاش های بعد از مهمانی را جمع کنم ، این یعنی در میان دوستانم هستم .

                     

خدا را شکر که مالیات می پردازم ، این یعنی شغل و در آمدی دارم .

خدا را شکر که در جایی دور جای پارک پیدا کردم ، این یعنی هم توان راه رفتن را دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن دارم .

خدا را شکر که که سرو صدای همسایه ها را می شنوم ،این یعنی می توانم بشنوم .

خدا را شکر که هر روز باید با زنگ ساعت بیدار شوم ، این یعنی من هنوز زنده ام .

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ، این یعنی به یادم می آورد که اغلب اوقات سالمم .

خدا را شکر که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند ، این یعنی عزیزانی دارم که میتوانم برایشان هدیه بخرم .



نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 0:0 توسط فرخنده و مریم|

امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.

نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم

اما کاملتر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ، تولدت مبارک

سلام دوستان..... من هم عید نوروز را به همه شما تبزیک می گم و امیدوارم همیشه سلامت باشید که هیچ آرزویی بهتر از آرزوی سلامتی برای کسی نیست ........

من بخاطر مشکلاتم کمتر می تونم به وب سر بزنم و از فرخنده عزیزم تشکر می کنم که به وب ما رنگ و روی میدهد .......

اما امروز آمدم که تولد فرخنده جونم را بهش تبریک بگم و چون ۵ فروردین تولد او هست ...  من اولین کسی باشم که این روز "فرخنده" را به او تبریک می گه .....  

روز تولد تو ، روز نگاه باران / بر شوره زار تشنه ، بر این دل بیابان

روز تولد تو ، گویی پر از خیال است / یاس و کبوتر و باد ، در حیرت تو خواب است

تولدت مبارک عزیزم

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 17:21 توسط فرخنده و مریم|

ســــــلام دوستای خوبم...دیگه الان هرچی وب و سایت ها راسر میزنیم همه از سال نو دارند میگند..خیلی ها مطلب هارا کپی پست میکنند میذارند....خیلی ها از خودشون مینویسند خیلی ها هم ترکیبی از هردوتاش.....ولی مهم اینه که این سنت دیرینه را یادآوری میکنند دست همشون درد نکنه

ســـــــــــــــال 90 هم گذشت.....خیلی ها بهترین و بدترین خاطره هاشون را تو این یه سال که گذشت دوره میکنند..خیلی ها هم مثل من چیزی یادشون نمیاد نمیتونند *ترینی* انتخاب کنند از کاراشون...

تو این سال جدید یه کوچولو به جمعمون اضافه شد بچه خواهرم امیر اومد به جمعمون ...

خودم درسم تموم شد هرچند هنوز پروژه تحویل ندادم و هنوز فارغ التحصیل کامل نیستم.....

مهم ترین اتفاقی که شاید بتونم بگم اینه که با افراد زیادی آشنا شدم امسال...از راه نت دوستای خوبی پیدا کردم... یکی از دوستای خوبم بنفشه جونمه که با هم دوست شدیم و تاحالا خیلی بهم کمک کرده ممنونم عزیزم..هرچند تاحالا ندیدمش و امیدوارم امسال از قم تصمیم بگیرند بیاند اصفهان برا تعطیلات نوروزی تا منم ببینمش.هرچند ندیده هم خیلی دوستش دارم....

بچه هایی که میومدند برامون نظر میذاشتند و از راه وبلاگ های هم با هم آشنا میشدیم اونـاهم خیلی گل و ماه اند دوستون دارم....شما دوست های خیلی خیلی خوبی هستین امیدوارم همیشه بتونیم با هم دوست باشیم

جای دیگه هم که از اونجا دوست های هم مجازی هم حقیقی پیدا کردم سایت دانشگاهمون بود ...بچه های ترم پایین و بالایی که فقط شاید به قیافه تو دانشگاه هم را میشناخاتیم اما کم کم از این راه با هم آشنا شدیم خیلی دوستای خوبی اونجا پیدا کردم...بعضی هاشون از بعضی دیگه ماه تر و بهتر....و همه با هم تنهاییمون را در کنار هم پر میکردیم...

و حالا میخـــــــام از مریم جونم که دختر دایی و دوست دوران بچگیم تا حالا بوده نهایت تشکر را بکنم.....مرسی مریمم که برای وب زحمت میکشی.... دستت درد نکنه عزیزم....

خلاصـــــــــــــــــــه خیلی حرف زدم ولی باید این حرفا را میزدم.....


در این سال جدید از ته قلبم براهمتون آرزوی خوبی و خوشی و سعادت دارم....امیدوارم بهاون چیزایی که میخاستین و هنوز بهش نرسیدین تو سال جدید بهش برسین و سال دیگه

همچین موقعی خیلی شادتر و موفق تر از امسال باشین...............

دوستتـــــــــــــــــــــــــون  دارم.......سال نو همگی مبارک.....


ارادتمند شما : فرخنـده....

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 14:27 توسط فرخنده و مریم|


تولـــــــــــد تولـــــــــــدت مبـــارک          مبــــــــارک مبـارک تولدت مبارک 

ســــــــــــــلام خدمت همه ی دوستای گلمون....

بچـــــــــــــــه ها دم همتون گرم که تو این یه سال با ما همراه بودین، مطالبمون را خوندین، نظر گذاشتین، انتقاد کردین، و همه جــوره باهامون اومدین تا اینجـــــــــا.....

دست همتون را صمیمانه میفشاریـــــم....

 

بلـــــــــــــــــه وب ما هم  یکساله شـــــــــــــد.....

تولدت یک سالـــگی وبــمون فرخنـــــده بــاد......

این شاخــــه های گل هم تقدیم به تو گل که تو این یک سال با ما همـــــراه بودی...

در شادی ها غـم ها همیشه کنارمون بودی......ممـــــــــــــنونتونیم عزیـــــــزان...

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 16:58 توسط فرخنده و مریم|

من صبـــــورم اما

به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم

يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .


من صبـورم اما . . .

 چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !

و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ

مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .


من صبورم اما . . .

 

   بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم

              بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب

               و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .

 

         من صبورم اما . . .

 

   آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست...

نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 22:16 توسط فرخنده و مریم|

این موفقیت شهروند خمینـــــــــی شهری ایـرانی بر همه ایرانیان در هر کجای دنیا و با هر اندیشه ای فرخنـــــــــده باد 


هــــــــزاران درود بر تو شهروند خمینی شهـــری اصفهـانی ایرانی.....
 
اینم عکس پــــــــدر و برادر اصغــــــر فرهادی...
اینجا ، خمینی شهر ، چهار راه بوعلی ، مغازه ی پدر اصغر فرهادی هست کنارِ دارو خونه یه مغازه ی خوارو بار فروشی داره...
هزاران درود بر تو ای مــــــــــــرد که فرزندی تربیت کردی که اینگونه نام ایران را زنده کرد در عرصه ی فرهنگ و هنـــــر ....


اینم بنر فرهادی که تو خمینی شهر در بالای مغازه ی پدرش و میدان های شهر اینگونه میدرخشید..........


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:2 توسط فرخنده و مریم|

سلام  دوستان عزیز 

امروز تولد منه و دیشب خواهرم کیک تولدم را پخته بود که واقعا من را خوشحال و غافلگیر کرد.....

از او خیلی ممنونم و تشکر می کنم که روز زیبای من را زیباتر کرد..... 


نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 9:12 توسط فرخنده و مریم|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت